دندون يازدهم - آرتين پسر مهربون وخوش اخلاق من
امروز براي شام مهمون داشتيم.آنا اينا وعمه اينا.صبح من تو آشپزخونه بودم و كار مي كردم .تو هم گاهي ميومدي پيشم مي رفتي تو دست و پام .توپ بازي مي كردي.خلاصه مهمونها اومدن و تو با سحر كلي بازي كردي و تاتي كردي.امروز دوتا كار بانمك انجام دادي: 1-صبح من توي آشپزخونه بودم و تو تو اتاق با كامپيوتر ور مي رفتي.يه لحظه اومدم بهت سر بزنم ، ديدم جورابهاتو از پات درآوردي وافتادي به جون ميز كامپيوتر وداري پاكش مي كني.اونقدر خنديدم كه تو هم خنده ات گرفت و كلي باهم خنديديم. 2- شب بعد شام باسحر نشسته بودي بازي مي كردين.يه لحظه دستت رو گرفتي به موهاي سحر و خواستي بلند شي وايسي.سحر هم دردش اومد و رفت بغل مامانش گريه كرد و تو هم كه ديگه سرپابودي تن...
نویسنده :
مامان آرتین
23:58


