آرتين 1 ساله
پسرم ...
امروز در آخرین روز اولین سالگرد زندگیت
یك بهار، یك تابستان ، یك پاییز و یك زمستان را لحظه به لحظه دیدی
زندگی کردی ...
از این پس .... همه چیز ِ جهان ....تكراریست ...
همه چیز ...... جز مهربانی ...
"نیما یوشیج"

از اينكه در عنوان مطلب نوشتم يك ساله هم خوشحالم هم ناراحت. خوشحالي وناراحتي از اينكه بزرگ شدي .ديگه اون كوچولوي سبك و بي دندون و بي حركت كه هر جا ميذاشتم ميموند نيستي .كوچولويي كه شايد سخت ترين كارش اين بود كه به آويزتختش چشم بدوزه و به آهنگش گوش بده . ديگه بزرگ شدي خوشگلم. مرد شدي . 4دست و پا ميري و تموم خونه رو ميريزي به هم . اسباب بازيهات كه هميشه توهال پخشه.كشوي كابينت را رو ريختي به هم . جاي انگشت هاي كوچولوت همه جا خودنمايي ميكنه .و من همه اين كارهاتو دوست دارم.وقتي ميرم آشپزخونه و تو پشت سرم مثل گربه خودت رو مي رسوني قشنگترين اتفاق دنياست.مخصوصا رد انگشتهاي كوچولوت كه علامت تقلاست براي راه رفتن.راستي ضبط هم دراختيارته ميري آهنگ ميذاري صداشو بلند مي كني و دست ميزني و ميرقصي واسه خودت.
امروز تولدت بود . ماماني اينا وآنا اينا و عمه اينا براي افطلري مهمونمون بودن. برات كيك با عكس انگري بردز سفارش داده بودم. كارت دعوتت و يادگاري تولدت هم انگري بردز داشت .خلاصه شب به ياد ماندني بود و خوش گذشت.


آرتين 1 ساله
