آرتین منآرتین من، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 23 روز سن داره

آرتین... مرد کوچک خانه ما...

آرتين 16ماهه

1392/9/7 1:20
نویسنده : مامان آرتین
164 بازدید
اشتراک گذاری

كوچولوي ناز وحرف گوش كن من 16ماهه شد.بازم بزرگتر وشيرين تر

توي اين هفته داشتم وبلاگ رو منتقل مي كردم و ناخودآگاه تمام مطالب گذشته رو مرور كردم.همه خاطرات با هم بودنمون زنده شد برام.دس دسي كردنش ، ناناي كردنش ، تلاش براي چهار دست و پارفتن ، ....و من براي هر كدوم از اين كارهاش چقدر ذوق كردم وچقدر عكس و فيلم گرفتم واز بودنش كنارم لذت بردم.

ولي الان ديگه اونقدر بزرگ شده كه ازاينجور كارهاي پيش پا افتاده نميكنه.كارهاش و حركاتش بزرگونه شده.مدل رقصش عوض شده ديگه وقت ناناي دستهاشوتكون نميده لبه مبل رو ميگيره و وايميسته و خودشو و باسنشو تكون ميده. ديگه خيلي از حركاتش رو انجام نميده.ديگه دستش رو نميخوره.خودش شيشه شيرشو نگه ميداره ميخوره. ديگه وقت نشستن اطرافش بالش نميذارم. ديگه تو گهواره اش جانميشه.ديگه دوست نداره سوار رؤرؤك بشه.

كلي عوض شده .انگار همون بچه سابق نيست كه وقت نشستن دورش بالش ميچيدم كه نيفته.كلي بايد التماسش مي كردم دست بزنه ناناي كنه. بايدكلي  تلاش مي كردم خنده روي لب هاي كوچولوم بياد كوچولوي اخموي من خيلي كم ميخنديد.آخه از همون اول متين بود.

پسرم بزرگ شده.از پله ها چهار دست و پا بالا ميره.از پله آشپزخونه ايستاده بالا ميره ولي هنوز بلد نيست بيادپايين.خودش از روي زمين بلندميشه و ميره يچرخه دور ميزنه دنده عقب ميره.خيلي حرف گوش كن و آرومه.به بخاري ميز تلوزيون ظروف دكوري اصلا دست نميزنه.اكثر درخواست هاشو با اشاره ميفهمونه.از جلوي چشمش محوبشم صدام ميكنه  مََََََ  َ  َ  َم.با پدرش دوسته و از توپ بازي باهاش لذت مي بره.وقتي مادر و پسر حرفمون ميشه خيلي بانمك روشو از من برميگردونه و قهر ميكنه و بغض.بعد زود صدام ميكنه و ميخنده وخودشو لوس ميكنه برام.

تنها چيزي كه عوض نشده جيغ زدنهاش موقع حمومه.البته قبلا نمي تونست فرار كنه الان يه پاش هميشه بيرون وانه.البته همچنان وقت خداحافظي وگفتن كلمه باي باي از طرف هركسي بغض ميكنه وميزنه زير گريه.

لغتنامه آرتين : قَ( همون قَ ي هميشگي ) - قاقا (خوردني ها ) - بَبيس ( عروسك )

- ماما - مَم ( بابا + بقيه ) - بَب ( كلاغهاي روي درخت وشايد برگ درخت ها كه تكون مي خورن ) - بَب قم (؟) - جيز جَ (؟) - بو وَ (؟)

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (3)

مامان لي لي
9 آذر 92 2:28
اي جان مرد كوچك ١٦ماهگيت مبارك عزيز دلم😘😘😘
مامان لي لي
9 آذر 92 2:29
عاشق پسر خاله ي، کلاه قرمزیم! دیدی رفته بود يك کیک مسموم رو تنهایی خورده بود تا بقیه مریض نشن! 
بهش گفتن: خب چرا ننداختی دور؟گفت خب مورچه ها میخوردن! مريض ميشدن!!به مورچه که نمیشه سرم وصل کرد.اين يعنی آخر معرفت به یاد همه ي رفقای با معرفت كه هيچ وقت از يادمون نميرن و تو با معرفت ترين خواهر مني😘😘😘😘😘
roshanak
9 آذر 92 23:02
loghatname artinam mesle khodesh banamakee