آرتین منآرتین من، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 26 روز سن داره

آرتین... مرد کوچک خانه ما...

تولد يك و نيم سالگي

امشب ماماني براي شام مهمون داشت. خاله نير هم از تبريز اومده بود.ما هم از فرصت استفاده كرديم و ديديم همه دور همند يه كيك خريديم و 4 روز زودتر يك ونيم سالگي آرتين رو جشن گرفتيم.بماند كه آرتين سر گرفتن عكسها كلي مارو اذيت كرد.و از حدود 50 عكسي كه گرفتيم 10 تاش خوب از آب در اومد... عكس هاي پايين به ترتيب : بابايي - دايي - بابا تولد نيم سالگي آرتين (7بهمن 1391) ...
11 بهمن 1392

آرتين 18 ماهه - واكسن 18 ماهگي

امروز آرتين من 18 ماهه شد.وقت واكسنش بود.حدود ساعت نه ونيم ماماني اومد خونه مون و به آرتين قطره داديم و رفتيم بهداشت . اونجا آرتين رو وزن كردن كه 14 كيلو شد.بعد از هر دو پاش واكسن زدن و برگشتيم خونه.كمي باهم توپ بازي كرديم و آرتين طبق معمول پياده روي مي كرد و يه جا بند نميشد.تا اينكه نزديك ظهر پاش درد گرفت و ديگه نتونست راه بره و زمينگير شد. الان هم خوابيده و من دايم تبش روكنترل مي كنم. .   ...
7 بهمن 1392

بدون عنوان

تقویم دل من نسبتی با تقویم های جهان ندارد.             ...میان برگریزان پاییز              ...وسط چله ی زمستان هم              !گاهی نوشته اند بهار              آن لحظه که تو               میخندی                 ...
3 بهمن 1392

آرتين پيكاسو

اينها آثار نقاشي نقاش تازه كار ((آرتين پيكاسوي كوچولو )) روي ديوار كنار در ورودي مي باشد. كه هر روز صد بار با انگشتش اشاره ميكنه و از خودش صداي  (( هيح )) در مياره كه يعني خرابكاري كردم.   ...
3 بهمن 1392

اندر حكايت اين چند روز

چند روزه كه آرتين نذاشته به وبلاگش سر بزنم.نمي دونم چرا اينجوري شده.خيلي شلوغ  شده.اصلا حرف گوش نميكنه.به همه چي دست مي زنه.بعضي وقتها ديگه اعصاب برام نميذاره.ديگه حركاتش شيرين نيست.يه جوري بزرگونه شده.وقتي هم كار بد ميكنه و من عصباني ميشم زود مياد چند تا منو ميبوسه و رشوه ميده و آشتي ميكنيم.از سرو كولم بالا ميره.مثل چسب چسبيده به من.كاش اين مرحله زود تموم بشه...عكسهاي پايين نشون ميدن ميزان شلوغي آرتين رو  .... اما اتفاقات اين چند روز... 1- آرتين شروع كرده به تقليد گفته هاي ما. كك( كيك ) - تپ (توپ ) - صداي خروپف - اينها رو باصداي بلند تكرار ميكنه و همزمان دو انگشت شستش رو ميبره بالا 2- در تاريخ 12 دي ني ني ال...
19 دی 1392

آرتين 17 ماهه

توي اين روزهاي سرد و برفي مرد كوچيك من 17 ماهه شد.... *آرتينم خيل شلوغ و شيرين شده.همش توي هال در حال پياده رويه.ميره نمكدون ها رو از روي ميزها برميداره و خيلي دوست داره كه چند تاش رو با يه دست برداره. بعد مياره مرتب ميچينه روي زمين و بعد براي خودش دست ميزنه.اگه نشته باشم جلوي تلوزيون در يك حمله ناجوانمردانه كنترل ها رو از چنگ من در مياره وشبكه ها رو عوض ميكنه.مدل خاصي براي راه رفتن پيداكرده.اول از روي زمين بلند ميشه بعد سينه اش رو ميده جلو و بعدبا سرعت شروع ميكنه به راه رفتن.بعد من با صداي بلند ميگم كجاميري پنگوين من؟!بعد اون بدون اينكه نگاهم كنه خودشو برام لوس مي كنه و صورتش رو له !! ميكنه . ( مثل عكس ) *از پله آشپزخونه س...
10 دی 1392